از شعار تا شعور و از شعار تا عمل
می خواهم در این باره با هم گفتگو کنیم.
اینک همین اندازه می نویسم که هرکسی که هریک از این برخورد ها را با من می کند به باور من به نوعی دارد در حقم دوستی می کند و او می خواهد که در دام شعار گویی چه با شعور و چه بی شعور نیافتم. و چون انتقادش را دارد به خودم می گوید پس به نوعی برایم احترام می گذارد و برایم فرصت اصلاح نشان می دهد.و اگر فرصت دفاع به من می دهد حتما در دوستی گامی به پیش است. تنها کسانی که با بهانه شعار گویی می خواهند راه گفتگو را ببندند و یا مرا تحقیر کنند و یا به بهانه وجود برچسب هر شعار بدون فرصت دفاع می خواهند یکی از خوبی هایم را خط بزنند از حلقه ی دوستی بیرونند.
راستش برای خود من هم پیش آمده است که شعاری و ویترینی بودن حرکت یک دوست را یاد آوری کرده باشم. و یا نان به نرخ روز خوردن کسی را به وابستگانش یاد آوری کنم.
آری می خواهم بگویم که ما سه گونه رفتار ریا و تظاهر داریم " شعار دادن- ویترینی گفتن-نان به نرخ روز خوردن" و از این میان خود شعار دادن به دو گونه است یا با شعور یا بی شعور و شعار دادن با شعور نیز خود دو گونه است یا شعار با شعور همراه تلاش و عمل و یا شعار با شعور بدون تلاش و یا عمل.
یه کمی سخت شد ولی من تلاش می کنم ساده ترش کنم
نخست بگویم که ویترینی به این دلیل می گویم که گاهی می بینم کسی ایده ای را می گوید ولی در نهان خودش هیچ باوری به آن ندارد انگار که گفتن یک ایده مد شده و یا برای گوینده اش برچسب روشنفکری و اخلاق گرایی و یا دین باوری به ارمغان می آورد ولی در خودش هیچ باوری به آن ها ندارد برای او حتی یاد آوری هم پاسخی مانند" ای بابا حالا یه چیزی گفتیم دلشون خوش باشه و وقتمون بگذره" .
گاهی از روی بیکاری و بی هویتی همراه یک جریان می شوند که